تعداد بازدید: 1075
تعداد نظرات: 0

کوآلای قهرمان

کوآلای قهرمان
یکی بود یکی نبود توی جنگل ما کنار یک رود خانه درخت بزرگی قرار داشت که خانم کاکلی و جوجه هایش در آنجا زندگی می کردند هر چه زمان گذشت جوجه ها بزرگتر می شدند و به غذای بیشتری نیاز داشتند برای همین خانم کا کلی و آقای کا کلی با هم به دنبال غذا رفتند .
جوجه ها تنها مانده بودند یک دفعه یک پروانه قشنگ پر زد و روی شا خه ای نشست جوجه ها که پروانه ندیده بودند از ترس سر هایشان را زیر پرهایشان کردند « مثلا پنهان شدند» .
پروانه گفت : چرا می ترسید ؟ به من می گن پروانه معمولا پرنده ها از دیدن من خوشحال می شوند چون من غذای آنها هستم .جوجه ها که گرسنه بودند تلاش کردند پروانه را بگیرند و بخورند ولی پروانه بالاتر پرید .
آنها به پروانه گفتند: چقدر تو زیبا هستی و چه قشنگ می پری ، پروانه گفت: خداوند این بالهای زیبا را به من داده بعد هم پر زد بالاتر چون می ترسید پرنده ها بخورنش .
جوجه ها داشتند درباره پروانه حرف می زدند که درخت تکان خورد فوری ترسیدند وسر هاشونو لای پر هم پنهان کردند.
 یک حیوان بزرگ با پنجه های قوی به درخت چسبیده بود با گوشهای پهن و بدن پشمالو خیلیم با نمک و مهربون به نظر می ر سید . به جوجه ها گفت :
نترسید شما که غذای من نیستید.جوجه ها گفتند : ما را چه جوری دیدی ما که غایم شدیم . او گفت : ولی فقط شما سرتان را پنهان کردید بدنتان بیرون بود جوجه های قشنگ اسم من کوآلا است من نوعی خرس درختی هستم و در همسایگی شما با خا نواده ام کنار کلبه زندگی میکنم .
جوجه ها گفتند : خوش به حالت می تونی همه جا بروی . کوآلا گفت : ولی من و همه حیوانات که با ل نداریم دوست داریم مثل شما پرنده باشیم ودر آسمان آبی و زیبای خداوند پرواز کنیم خدا نعمت بزرگ پرواز کردن را به شما داده صبر کنید بزرگتر شوید ، عجله نکنید .
یک مرتبه کوآلا دید پرنده ی شکاری به سوی جوجه ها می آید فریاد زد : خطر!  کوآلا خود را روی لانه جوجه ها انداخت و با پنجه های خود به بالهای پرنده شکاری می زد .
پروانه خود را به خانم کاکلی رساند و گفت : مرا نخورید جوجه هایتان در خطر هستند زود بیائید . خانم کاکلی و کو آلا با کمک هم به هر زحمتی که بود پرنده شکاری را دور کردند .
کوآلا کمی زخمی شده بود ولی خوشحا ل بود که توانسته جوجه های همسایه را نجات بدهد.
خانم کاکلی از پروانه و کوآلا تشکر کرد و بعد از آن داستان شجاعت کوآلا در جنگل پیچید و همه او را کوآ لای قهرمان می نا میدند .
قصه ما به سر رسید پرنده شکاری به مقصود نرسید . بالا رفتم دوغ بود پائین آمدیم ماست بود قصه ی ما راست بود.  
تصاویر
  • کوآلای قهرمان
ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:




مطالب شماره 65 مجله اطلسی ها

راهکارهای پیشگیری از تشدید آسم و آلرژی در زمستان
رژیم هفتگی عالی برای چربی‌سوزی سریع
دوستت دارم زندگی
ضرورت و اهميت كتاب خواني براي كودكان
7 خـطا در حـین اسـتفاده از مایـکروویو
غـذا خـوردن صحـیح در محـل کار
درد دل گروه های زباله گرد
محسن چاوشی، خواننده محبوب پاپ: برای دل خودم می خوانم
اثرات آب و هوا بر خلق و خوی افراد
خورشت پرنده های کمیاب
افتادن در مسیر پر خطر اعتیاد
گفت و گو با همسر شهید محمد محمودی؛ موقع عقد دعا می‌کردم زود شهید نشود!
درخواست اغلب خانم ها از همسرانشان در ماه پایانی سال؛ کـمکـم کـن!
گفتگو با محکوم به اعدام 19 ساله؛ زندگي، عاشقي و کابوس‌دار
رفتار آزار‌ دهنده‌ای که دیگران را از شما دور می‌کند
نوروز 96 با بازیگران مشهور
گفتگو با يك دختر تن فروش؛ هیچ چیز برایم مهم نیست
گیاهان خانگی تمیزکننده هوا
یک شب هزار شب نمیشه
هشدارهای پلیسی؛ پیشگیری از سرقت موتورسيکلت
سرقت مسلحانه
داستان کوتاه؛ کار دنیا برعکس است
لباس عید می خوام مامان!
کوآلای قهرمان
نه بیش تر از دوستام!
فرزند معلول خود را خوشبخت کنید
پس کوچه های اطلسی
ازدواج به سبک چینی ها
رفع خشکی بدن
گفتگو با معتادی که 10 بار ترک کرده است
از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی
ترکیب شبکه های اجتماعی و آموزش الکترونیک
کباب کوبیده با طعمی متفاوت
هات چاکلت تافی
چیز کیک شکلاتی
قهرمانی تیم اطلسی ها در مسابقات تیراندازی اصحاب رسانه خوزستان
زیبایی چقدر در انتخاب همسر نقش دارد؟
چشیدن طعم شیرین موفقیت
دات نت نیوک فارسی