تعداد بازدید: 691
تعداد نظرات: 0

محسن چاوشی، خواننده محبوب پاپ: برای دل خودم می خوانم

محسن چاوشی، خواننده محبوب پاپ: برای دل خودم می خوانم
محسن چاوشی کم حرف، کم رفت و آمد و بی توجه به حواشی است. گوشه ای در استودیوی شخصی اش به دور از هیابانگ ها و حواشی که اطرافش ایجاد می شود، کارش را انجام می دهد اما این به معنی بی خبری اش از اخبار و رویدادهای جامعه نیست.
او می گوید: اوایل کار که به من مجوز نمی دادند و نمی توانستم کارم را با شناسنامه منتشر کنم، تصمیم گرفتم برای این که ثابت کنم این ترانه ها را من ساخته و خوانده ام اسمم را اول آهنگ بیاورم. بعد از من هم این کار باب شد که خواننده ها آهنگساز، خواننده و تنظیم کننده را اول ترانه می گفتند به خاطر اینکه دیگر کسی کار کس دیگر را به اسم خودش منتشر نکند.
گفتگوی ما را با این خواننده آرام و بی حاشیه بخوانید.
معمولا کم مصاحبه می کنید، از همان انگشت شمار گفتگوی چند خطی هم بوی ادعایی به مشام نمی رسد. چرا بر خلاف جنس موسیقی ای که دارید، آرام هستید؟
 کسی دنبال این جریانات می رود که شغلش این است. یعنی خواننده است و می خواهد مدام خودش را پرزنت کند، کنسرت بگذارد و ... که در نهایت دیده شود. من فقط و فقط برای اینکه خودم را خالی کنم موسیقی ساختم و خواندم.
شما می توانستید یک سوپراستار به تمام معنی باشید که مردم هر جا شما را ببینند دورتان را بگیرند و امضا بخواهند. خیلی راحت می توانستید مثل خیلی ها آدم مشهوری شوید که مردم چهره تان را حتی بیشتر از اسم تان بشناسند. چرا به دنبال شهرت نبوده اید؟
سوپراستار بشوم که در نهایت چه اتفاقی بیفتد؟ فروتنی هم نمی کنم و شما می دانی که از این اخلاق ها ندارم. خیلی صادقانه حرف می زنم. می خواهم بپرسم که این شهرت بیش از حد و به قول شما سوپراستار شدن به چه درد می خورد؟ با آن می توانستم چه کاری انجام بدهم؟
ما ایرانی ها همیشه عاشق چیزهایی هستیم که در دسترس نباشند. در واقع دوز مصرف گرایی مان در تمامی زمینه ها کمی بیش از حد معمول بالاست. می خواهیم همه چیز را خیلی سریع مصرف کنیم و شاید به همان سرعت هم کنارش بگذاریم. این رویه شما، یک سیاست حرفه ای برای مقابله با این مسئله بود؟
 نه. اصلا سیاستی در کار نبود. باورم این بود که وقتی پول وارد شود کار حس و هنر و همه چیز از بین می رود. من اینقدر درآمد نداشتم که بخواهم عوض شوم و دغدغه هایم را فراموش کنم. امروز هم به هیچ عنوان خودم را بنده پول و شهرت و این چیزها نمی کنم. به مرور اتفاقاتی پیش آمد و شرایطی رقم خورد که باعث تنهایی و به نوعی گوشه گیری ام از این نوع ماجراها شد. البته همیشه اینطور بودم. یعنی شخصیت و اخلاقم این بود. اهل مهمانی و اینطور چیزها هم نبودم. هنوز هم نیستم. بروم که چه بشود؟ چند دوست و همکار محدود داشتم که بیشتر وقتم را با آنها می گذراندم. هنوز هم همینطورم. این بودن هم نهایت صرف موزیک ساختن و شعر خواندن و این چیزها می شد. نمی خواستم هیچ چیز دیگری وقتم را بگیرد و کار عبث انجام بدهم.
یعنی شهرت ناگهانی که درباره اش حرف زدیم هم باعث نشد که فضای تان عوض شود و سرخوشانه بپرید وسط خوشبختی و عالم شهرت؟
 این شهرت ناگهانی خیلی سریع برایم تمام شد. شاید نهایتا شش ماه برایم جذابیت داشت. سریع برایم ریخت. نمی دانم چرا.
برگردیم به سال های گذشته... اولین کیبورد را کی خریدید؟
 همیشه دوست داشتم یک کیبورد خوب داشته باشم. بعد از آن کیبوردی که دوستان هم محلی ام از من پس گرفتند، روز به روز کیبوردهای جدیدتری به بازار می آمد. یک سیستم جدیدی بعدتر آمد به اسم VCD که همان کابلی بود که مشهد در به در دنبالش می گشتم. امروز بیشتر از VCD استفاده می کنم. سیستمی که فقط دیتا انتقال می دهد و نه صدا. زمانی که به شرایط مطلوب رسیدم کیبورد و اینها از مد افتاده بود.
اولین بار کی ذوق کردید؟ ذوق به معنی واقعی.
 اولین باری که خیلی ذوق کردم... اصلا ذوق نکردم. هیچ چیز ذوق زده ام نمی کند.
اولین بار که خانواده صدای تان را در قالب یک آلبوم موسیقی شنیدند چه اتفاقی افتاد؟ برخورد خانواده چطور بود؟
 یادم نیست که چه گفتند چون اوایل فقط توی خانه کار می کردم و طبیعتا فقط مادرم توی خانه بود و می شنید که موزیک می سازم و تمام آهنگ هایی که بعدها به عنوان آلبوم منتشر شد را مادرم از قبل شنیده بود. وقتی آلبوم اولم پخش شد، مادرم رفته بود پیش برادرهایم بلژیک. هم مهرداد و هم فرهاد بلژیک هستند. مادرم از خانه مهرداد رفته بود به فرهاد سری بزند که فرهاد آلبوم را دانلودمی کند و برای مادرم می گذارد و اینطور که مادرم می گوید، فرهاد اولین بار صدای من را با همان ترانه «نفرین» می شنود و گریه می کند. چند روز بعد که با فرهاد صحبت می کردم می گفت: «این خیلی قشنگه. اصلا باورم نمی شه که تو این کار رو کردی» و کلی تشویقم کرد.
خواهرهایم هم به هر صورت کارهایم را می شنیدند. رابطه چندانی با خانواده ام نداشتم. یعنی خیلی دم دست شان نبودم. مدام دنبال کارهای خودم بودم و آنها هم از طریق اینترنت متوجه شدند که معروف شده ام. مادرم خیلی خوشحال بود از این قضیه، پدرم هم همینطور؛ اما به هر صورت مرد است و سعی می کرد خوشحالی اش را به روی خودش نیاورد اما حالا از این که توی فامیل و همسایه و آدم ها از من حرف می زنند افتخار می کند. خیال شان بالاخره از من راحت شد که راهم را پیدا کرده ام. همیشه به خاطر وضع درس و شکل زندگی ام نگران بودند و حالا خیال شان راحت است.
ماجرای عشقی هم داشتید؟
 نه. من ماجرای عشقی خاصی نداشتم اما همیشه آماده عاشق شدن بودم. ولی اینکه خیلی ها می گویند فلانی زخم خورده از عشق بوده یا حتما کسی بلای عاطفی سرش آورده که اینطور غمگین و پرسوز می خواند؛ اصلا صحت ندارد. معشوقه ای وجود نداشت و من اگر می خواندم اتفاقا درباره فقدان این معشوقه بود. معشوقی که خیالی بود یا ... اما خب به هر حال گهگاهی هم ارتباط های زودگذری شکل می گرفت ولی اصلا اینطوری نبودند که بخواهد تاثیر مستقیمی روی من داشته باشند یا من برای کس خاصی اینها را خوانده باشم.
فکر می کنید چقدر موضوعی به اسم «شانس تاریخی» به مطرح شدن محسن چاوشی کمک کرد؟
نمی دانم واقعا. همانطور که گفتم فکر می کنم بعضی آدم ها انتخاب می شوند و بعد بستگی به خودشان دارد که چطور در مسیر آن انتخاب قدم بردارند و از شرایط استفاده کنند. این آدم ها وظیفه دارند که یکسری کارها را انجام بدهند و یکسری پیغام ها را برسانند. مهم این انتخاب شدن است و من هم فکر می کنم انتخاب شدم.
آن زمان پیشنهاد خاص و وسوسه کننده ای نداشتید؟
چرا خیلی زیاد. به هر صورت کنسرت خیلی درآمدزاست و بیشتر پیشنهادهایی که داشتم پیرامون همین مسئله کنسرت بود. پیشنهادهای سینمایی هم داشتم.
درباره کنسرت هم حرف می زنیم به وقتش، اما سوالی که دوست دارم بپرسم این است که اخلاق و منش محسن چاوشی از آن زمان که نام و نشانی نداشت، تا وقتی به نام و نشان رسید چقدر تغییر کرده؟ در خلوت حداقل به این تغییر فکر کرده اید؟
 این را باید دیگران بگویند. من نمی توانم جواب بدهم ولی به هر صورت طبیعی است که آدم ها در طول زندگی تغییر می کنند. آدم ها در مقاطع مختلف زندگی یکسری چیزها متوجه می شوند، رشد می کنند و رو به جلو حرکت می کنند. بعضی ها هم رو به عقب حرکت می کنند و اسیر پس روی می شوند یا حداقل هیچ تغییری نمی کنند و درجا می زنند. مطمئنا من درجا نزدم. احساس می کنم همچنان در حال فهمیدن مفاهیم و مسائل دیگری هستم و هنوز هم فکر می کنم باید یک چیزهایی را تغییر بدهم. درگیری هایی که امروز با خودم دارم این است که سوال هایم بیشتر شده و جوابی برای این سوال ها ندارم و مدام می گردم. خیلی با خودم درگیر شده ام و این کمی بیشتر از همیشه تنهاترم کرده است.
«متاسفم» هم سرانجام به مجوز نرسید و سنتوری هم کاری از پیش نبرد و یک سال بعد خبرهایی منتشر شد که مجوز انتشار آلبوم محسن چاوشی صادر شد. چه اتفاقی از آلبوم «متاسفم» تا مجوز «یه شاخه نیلوفر» افتاد؟
 بعد از اینکه ارشاد آب پاکی را بابت مجوز «متاسفم» روی دست مان ریخت دیگر پیگیری نکردیم. یکسری از تهیه کننده ها خودشان پیگیری می کردند و گاهی هم به من پیغام می دانند که کاری برای ارائه دارید یا نه. طبیعتا من هم بدون توقف در حال ساختن کارهای جدیدم بودم و یک لحظه هم بیکار نمی نشستم. پیشنهاد همکاری می دادند و می گفتند اگر برایت مجوز بگیریم حاضری با ما قرارداد ببندی؟ من هم می گفتم چرا که نه. همه اینها می رفتند دنبال مجوز و البته ناامید برمی گشتند.
همچنان استودیو آفاق بودید؟
 نه. از استودیو آفاق بیرون آمدیم. مدیر استودیو دیگر مطمئن شده بود که ما مجوز نمی گیریم و با زبان بی زبانی به ما نشان داد که باید از آنجا برویم و خودم هم با توجه به فضایی که از این بابت آنجا حاکم شده بود حس کردم جای من دیگر آنجا نیست. شاید لطف آغازین آنها هم به این دلیل بود که فکر می کردند در نهایت منفعتی از کارم نصیب آنها می شود که این اتفاق هم نیفتاد. خلاصه از آنجا بیرون آمدم. آخرین کارهایی که آنجا ضبط کردیم «سنتوری» بود که پخش شد و «متاسفم» و سه چهار ترانه دیگر.
دوستی داشتم به اسم «شهاب رمضان» که آن زمان آهنگساز و تنظیم کننده بود. شهاب به من گفت چه کار می خواهی کنی؟ گفتم وضعیت استودیو آفاق و فضایش برایم مناسب نیست و حس می کنم تا اتفاق بدی بین مان نیفتاده، بیرون بیایم بهتر است. شهاب گفت من کمک می کنم مستقل شوی و من را با آقای «مجتبی قائمی» آشنا کرد. قائمی فروشنده تجهیزات موسیقی بود. قائمی اسم و رسم مرا می دانست و قرار شد به اعتبار شهاب از آنجا وسیله هایی که برای جمع و جور کردن استودیو لازم دارم بردارم. میکروفونی گرفتم و کامپیوتری و کارت صدا و پولش را هم ندادم. گفت هر وقت پول داشتی کم کم پرداخت کن. خلاصه آمدم توی خانه و استودیویی راه انداختم.
پس قبلش استودیویی به عنوان استودیوی شخصی و خانگی نداشتی؟
نه. از اینجا تازه شکل گرفت. خلاصه برگشتم دوباره خانه پیش پدر و مادرم و شروع کردم به موزیک ساختن و حسین و امیر هم شعرشان را می نوشتند. همین زمان ها بود که با دوستی به نام محمدرضا آهاری آشنا شدم که قبلا هم البته با «روزبه نعمت اللهی» استودیو آفاق آمده بود. در همان دیدارها قرار شد یکسری کار با هم انجام بدهیم. بعد از چند وقت همدیگر را دیدیم و آهاری به من گفت اگر دوست داشته باشی می توانم به آوای باربد معرفی ات کنم که از این طریق بتوانی مجوز بگیری. من هم اقدام کردم و مجوز صادر نشد. سال 86 بود. فکر کنم خلاصه رفتیم و آمدیم و یکسری موزیک ساختیم و باز هم ارشاد مجوز نداد.
از طرف دیگر هم دکتر رضا مهدوی از حوزه هنری پیغام داد که اگر نمی توانید از ارشاد مجوز بگیرید ما از طریق حوزه این توانایی را داریم که مجوز صادر کنیم اما یک شرایطی دارد. یکی از شرایطش هم این بود که ما نمی توانستیم از ترانه هایی که سابقا استفاده می کردیم استفاده کنیم و صرفا می بایست روی اشعار کلاسیک کار می کردیم. جالب اینجاست قبل از این اتفاقات روی دوتا از غزل های مولانا کار کرده بودم و حسین صفا هم وقتی آن زمان این کارها را شنید خیلی استقبال کرد. دکتر مهدوی به من گفت که باید آلبوم را یک ماهه آماده کنید و تحویل بدهید. همزمان نامجو از حوزه هنری برای مجوز اقدام کرد. البته او هم مثل من قراردادش با آوای باربد بود و هر دوی ما از طریق آوای باربد رفته بودیم برای مجوز حوزه.
شکل قراردادتان با آوای باربد هم مثل قراردهای قبلی بدون پیش پرداخت بود؟
 قراردادی بستیم و مبلغی به عنوان پیش پرداخت پول گرفتم تا بروم آلبوم را آماده کنم. این 15 میلیون پولی که بابت پیش پرداخت گرفتم در واقع اولین پولی بود که تا آن روز بابت قرارداد آلبوم هایم می گرفتم.
با این پول چه کردید؟
بدهی هایم را دادم. خیلی اتفاقات زیاد است و مدام توی ذهنم دارم خط اتفاقات را دنبال می کنم که چیزی از فکرم نپرد. همانطور که گفتم قرارداد ما مستقیم با آوای باربد بود و آنها هم با حوزه وارد مذاکره شدند برای مجوز. وقتی آن یکی خواننده که به همراه من آلبومش را برای مجوز ارائه داده بود مجوز گرفت خوشحال شدم که پس من هم می گیرم. روزی که قرار بود دکتر مهدوی مجوز کار من را صادر کند از کار اخراج شد یا جابجا شد. دقیقا نمی دانم. بعدها وقتی پیگیری کردم گفت آنجا نیستم و نمی توانم پیگیری کنم و از این موضوع ناراحت بود. بعد از چند روز دوباره رفتم آوای باربد. یکی از دوستان به نام سعید هاشمی آنجا بود و گفت من می توانم شما را آشنا کنم با دوستان در حراست ارشاد.
خسته نشده بودید از اینکه هر کس می رسید قول می داد که مشکل تان را حل کند و در نهایت هم نتیجه نمی داد؟
 معلوم است که خسته شده بودم. به واسطه آقای هاشمی وقت گرفتم و رفتم با رییس حراست ارشاد آن زمان حرف زدم. مشکل من درنهایت با حراست بود که مجوز را صادر نمی کرد. بعد از این جلسه برای مجوز آلبوم اقدام کردم و بالاخره برای اولین بار مجوز صادر شد.
کمی از این جله بگویید.
 از من پرسیدند که مشکلت چیست؟ من هم گفتم به من مجوز کار نمی دهند. گفتند در پرونده شما مثلا نوشته شده که «شهرری» زندگی می کنی و ... من را با کسی دیگر اشتباه گرفته بودند. فکر می کردند کارهایی که از شبکه های خارج از کشور پخش می شد زیر نظر من بوده و من در این زمینه دستی داشته ام. ابدا اینطور نبود. کارها را خودشان بی اینکه روح من خبر داشته باشد، از روی اینترنت برمی داشتند و در سایت های عجیب و غریب شان منتشر می کردند.
من هرگونه ارتباط با این شبکه ها را رد کردم و ثابت کردم که این حرف از اساس درست نیست. من اصلا نمی دانستم اینها مال کجا هستند و کوچکترین ارتباطی با آنها نداشتم. کار دست مردم افتاده بود و اینها هم بی اجازه طبق معمول همیشه آن را پخش می کردند. خودمن اصلا از این کار آنها راضی نبودم. یادم می آید وقتی داخل اتاق شدم گفتند فکر نمی کردیم این شکلی باشی. فکر می کردیم ریش بلند و موی بلندی داشته باشی و کلا سر و ظاهرت یک جور دیگری باشد و خیلی متفاوت باشی. بعد از هفت سال رفتار خوبی با من داشتند.
واقعا فقط به همین دلایل؟
بله و هزاران دلیل کوچک و بزرگ دیگر. خیلی از همکارانم نامه می فرستادند که چاووشی نباید کار کند! به ارشاد اخبار کذب می دادند و از قول خودشان حرف های الکی می زدند که در کار مجوز گرفتن من خلل ایجاد کنند. دلیلش هم خیلی روشن بود. خلاصه پرونده ام قطور بود و در نهایت اعلام کردند که مشکل محسن چاووشی حل شده و می تواند برای مجوز اقدام کند.
بعد از این ماجراهای هفت ساله حالا نوبت به آن رسیده بود که اولین آلبوم رسمی ات را منتشر کنی. چه فکری پشت این آلبوم بود و برای عنوان اولین آلبوم مجوزدار چه چشم اندازی در نظر داشتی؟ سخت نبود؟ حالا با این مجوز نمی شد هر طور موزیک و شعری که می خواهی بخوانی؛ درست است؟
قبل از اینکه به مجوز فکر کنم یکسری کار تولید کرده بودم. یکسری دیگر هم بعد از این اتفاق به کار اضافه کردم و این بار دیگر قرار بود خودمان، خودمان را ممیزی کنیم. از موضع مان باید پایین می آمدیم. واقعا نمی دانم. آلبوم اول کمی هول هولکی شد. فقط می خواستیم مجوزدار باشیم.
وقتی روی اولین آلبوم رسمی ات یعنی «یه شاخه نیلوفر» کار می کردید، چقدر خوشحال و ذوق زده بودید؟
 بعد از آن همه تلاش و رفت و آمد، احساس می کردم دارم اسیر می شوم. وقتی مجوز را دادند غمگین شدم. واقعا نمی دانم چرا اینطوری شدم اما احساس کردم باید یک مدل دیگر کار کنم. قبل از آن خیلی بی پروا بودم و بعد از آن تا حدودی انگار ترسیدم. انگار که تمام خودم نبودم. آلبوم را در خانه ضبط کردم و با محمدرضا آهاری نشستیم و کارهایش را انجام دادیم. احساس می کردم دیگر خودم نیستم. آدم دیگری هستم که مجبور است بخشی از خودش را سانسور کند. آن دوره خیلی خوشحال تر بودم.
پرونده کاری شما طی سال های اخیر نشان می دهد که تیتراژ خواندن برای فیلم ها و سریال های سینمایی و تلویزیونی خیلی برای تان در اولویت نیست و بین « سنتوری» تا سریال «شهرزاد» تعداد فیلم هایی که قبول کرده اید در تیتراژ آنها بخوانید بسیار کم و انگشت شمار هستند. خیلی ها دوست دارند دلیل این مسئله را از زبان خودتان بشنوند...
 قبل از هر چیزی بگویم که ما در کشورمان فیلمسازان بسیار خوب و مستعدی داریم که حضورشان برای سینمای ایران غنیمت بزرگی است. آدم های با اخلاقی در این حوزه وجود دارند که در کنار حرفه ای بودن، اخلاق مدار بودن را هم فراموش نکرده اند و همین باعث می شود من برای آنها حتی آنها که از نزدیک نمی شناسم احترام ویژه ای قائل باشم اما این که چرا من در این بخش آنچنان پر کار نبوده ام دلیلش بیشتر آن است که برخوردم با این پیشنهادها بیشتر از هر چیزی در وهله اول دلی است. باید حضورم در یک پروژه معنا و مفهوم درستی داشته باشد و صرفا اینطور نباشد که چون من محسن چاووشی هستم به همه پیشنهادهایی که در این حوزه می شود جواب مثبت بدهم. این کار نتیجه ای که دلخواه من است را به همراه نخواهد داشت.
موسیقی باید یک بخش مهم برای یک فیلم باشد و نه حربه و نقشه ای برای جذب مخاطب بیشتر. موسیقی و صدا باید به عنوان یکی از عناصر فیلم به اصالت یک اثر سینمایی کمک کنند. منظورم از حضور درست این است و نه هیچ چیز دیگری. بخش دیگرش هم وسواس هایی است که دارم. باید فیلم و سناریو را دوست داشته باشم و بتوانم با آن ارتباط برقرار کنم و خلاصه اش اینکه برایم جذاب باشد. بقیه اش مسائل آنچنان مهمی نیست. مسئله مالی برای من جزو آخرین گزینه هاست. ترجیح می دهم جایی باشم که حضورم مثمر ثمر باشد. امیدوارم توانسته باشم حرفم را واضح به گوش مردم برسانم. 
تصاویر
  • محسن چاوشی، خواننده محبوب پاپ: برای دل خودم می خوانم
  • محسن چاوشی، خواننده محبوب پاپ: برای دل خودم می خوانم
  • محسن چاوشی، خواننده محبوب پاپ: برای دل خودم می خوانم
ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:




مطالب شماره 65 مجله اطلسی ها

راهکارهای پیشگیری از تشدید آسم و آلرژی در زمستان
رژیم هفتگی عالی برای چربی‌سوزی سریع
دوستت دارم زندگی
ضرورت و اهميت كتاب خواني براي كودكان
7 خـطا در حـین اسـتفاده از مایـکروویو
غـذا خـوردن صحـیح در محـل کار
درد دل گروه های زباله گرد
محسن چاوشی، خواننده محبوب پاپ: برای دل خودم می خوانم
اثرات آب و هوا بر خلق و خوی افراد
خورشت پرنده های کمیاب
افتادن در مسیر پر خطر اعتیاد
گفت و گو با همسر شهید محمد محمودی؛ موقع عقد دعا می‌کردم زود شهید نشود!
درخواست اغلب خانم ها از همسرانشان در ماه پایانی سال؛ کـمکـم کـن!
گفتگو با محکوم به اعدام 19 ساله؛ زندگي، عاشقي و کابوس‌دار
رفتار آزار‌ دهنده‌ای که دیگران را از شما دور می‌کند
نوروز 96 با بازیگران مشهور
گفتگو با يك دختر تن فروش؛ هیچ چیز برایم مهم نیست
گیاهان خانگی تمیزکننده هوا
یک شب هزار شب نمیشه
هشدارهای پلیسی؛ پیشگیری از سرقت موتورسيکلت
سرقت مسلحانه
داستان کوتاه؛ کار دنیا برعکس است
لباس عید می خوام مامان!
کوآلای قهرمان
نه بیش تر از دوستام!
فرزند معلول خود را خوشبخت کنید
پس کوچه های اطلسی
ازدواج به سبک چینی ها
رفع خشکی بدن
گفتگو با معتادی که 10 بار ترک کرده است
از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی
ترکیب شبکه های اجتماعی و آموزش الکترونیک
کباب کوبیده با طعمی متفاوت
هات چاکلت تافی
چیز کیک شکلاتی
قهرمانی تیم اطلسی ها در مسابقات تیراندازی اصحاب رسانه خوزستان
زیبایی چقدر در انتخاب همسر نقش دارد؟
چشیدن طعم شیرین موفقیت
دات نت نیوک فارسی