تعداد بازدید: 693
تعداد نظرات: 0

کاظم سلیمی؛ جانباز دفاع مقدس: شنیدن صدای آهنگران بر دل تنگی و شوق من می افزود

کاظم سلیمی؛ جانباز دفاع مقدس: شنیدن صدای آهنگران بر دل تنگی و شوق من می افزود
کاظم سلیمی ازجمله رزمندگان و جانبازان استان قزوین است. این رزمنده در خاطره ای در رابطه با چگونگی تأثیرگذاری حاج صادق آهنگران بر او روایت می کند.
 دی ماه سال 1363 بود. دوم دبیرستان را در هنرستان کشاورزی «شهید باهنر» زنجان می خواندم. سر کلاس فیزیک نشسته بودم و آقای «بلال زاده» درس می داد. از خیابان صدای نوحه آهنگران شنیده می شد. اعزام بزرگی در پیش بود. آن روزها از طرف سپاه، تبلیغات زیادی برای جذب نیرو انجام می شد.
بلندگوهای بزرگی روی ماشین های تویوتای نظامی نصب شده بود و سرودها و نوحه های آهنگران را پخش می کردند. مدرسه ما در خیابان اصلی و کلاسمان در طبقه دوم قرار داشت. از همان جا صدای دل نشین و هیجان انگیز آهنگران به خوبی به گوش می رسید. نوای «ای لشکر صاحب زمان/ آماده باش آماده باش... پخش می شد».
« پسر کجایی؟ مگر عاشق شدی؟ آگه این بار حواست رو جمع نکنی از کلاس درس میری بیرون»!
شنیدن این نغمه حواسم را پرت می کرد. اصلاً سر کلاس نبودم. آقای بلال زاده هم این را فهمیده بود. دوباره تذکر داد که حواست کجاست؟ بار سوم، گچ را به طرفم پرتاب کرد و گفت: «پسر کجایی؟ مگر عاشق شدی؟ آگه این بار حواست رو جمع نکنی میری بیرون.» با این حرف به خودم آمدم. خیلی سعی کردم حواسم را جمع کنم اما شاید هم حق با او بود. من عاشق شده بودم؛ اما نه به آن شکلی که او در نظرش بود. بیشتر از دوبار به جبهه رفته و حال و هوای آنجا را با تمام وجود حس کرده بودم. در ذهنم «جبهه ما را عاشق خودکرده بود/ جنگ ما را لایق خودکرده بود.» را مرور می کردم.
شنیدن صدای آهنگران خاطرات آنجا را در ذهنم تداعی می کرد و بر دل تنگی و شوق من می افزود. از طرفی هم شعله های تردید جان سوزی را در وجودم می افروخت. تصمیم گرفته بودم امسال خوب درس بخوانم و به این طریق انجام وظیفه و تکلیف کنم. نصیحت پدر و مادرم در گوشم بود که هرروز تکرار می کردند: « تو دو بار جبهه رفتی. اگر وظیفه است بسه، اگر ثواب است بسه، اگر برای خدمت است بسه».
آمادگی روحی و فکری برای اعزام به جبهه را نداشتم. صدای آهنگران و دیدن بچه هایی که آماده اعزام می شدند به تردید من برای ماندن و شوقم برای رفتن می افزود و احساس می کردم بیشتر از آنی که جبهه به من نیاز داشته باشد، من به جبهه نیاز دارم. به آن حال و هوای معنوی، به سجده های طولانی، به دعای کمیل، به ناله های دسته جمعی یا رب یا رب یا رب، به برادر گفتن و برادر جان شنیدن و خود را در جمع انصار حسین دیدن؛ نیاز مبرم داشتم.
بودن در این حال و هوا احساس آرامش خوشایند و لذت عجیبی در دلم ایجاد می کرد. لذتی که با هیچ چیز دیگر مقایسه نبود. نمی توانستم تصمیم بگیرم که بروم یا بمانم و درس بخوانم. بعدازظهر آن روز وضو گرفتم و به نمازخانه رفتم. بعد از خواندن نماز، برای رهایی از این سرگردانی، دست نیاز به درگاه بی نیاز بالا بردم. سوزوگدازها کردم و با چشمانی اشک بار و دلی پراضطراب از او خواستم که مرا درخواستن یاری کند و با این آتش جان، سوز تردید را خاموش کند.
طولی نکشید که دلم آرام گرفت. الا بذکرالله تطمئن القلوب. افکاری در ذهنم جاری شد که مرا در تصمیم گیری کمک کرد. با شادابی فراوان و بدون دغدغه پیش دوستم « بشیر رحیمی» رفتم و گفتم: من هم با شما به جبهه می آیم. 

-----------------------------------------------

سردار، هرماه 10هزارتومان به شخصي كه عليل بود و روي ويلچر مي نشست مي داد .
در ماه آخر كه به سراغش رفته بود ، بيست هزار تومان به او داده
وگفته بود : شايد ماه ديگر نباشم .
اين قضيه را بعد از شهادتش شنيدم و آن مرد براي هر كس تعريف
مي كرد .

(شهيد جواد حاجی خداکرم)

-----------------------------------------------

بهش مي گفتن: « آخه تو که پسر نيستي، چه جوري مي خواي بجنگي !؟ »
مي گفت: دفاع از وطن که زن و مرد و پير و جوان نداره . هرکس بايد هرکاري که از دستش برمياد ، بکنه. با اينکه سنش خيلي کم بود اصلا از جنگ و جبهه نمي ترسيد.
به کسايي هم که مي ترسيدن مي گفت: « وقتي دشمن اومده تو شهرتون، چرا نشستيد و هيچ کاري نمي کنيد !؟ همه بايد مبارزه کنن .»
(شهيده سهام خيام دختری دوازده ساله از هویزه)
تصاویر
  • کاظم سلیمی؛ جانباز دفاع مقدس: شنیدن صدای آهنگران بر دل تنگی و شوق من می افزود
  • کاظم سلیمی؛ جانباز دفاع مقدس: شنیدن صدای آهنگران بر دل تنگی و شوق من می افزود
  • کاظم سلیمی؛ جانباز دفاع مقدس: شنیدن صدای آهنگران بر دل تنگی و شوق من می افزود
ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:


مطالب شماره 64 مجله اطلسی ها

ابر غم را از آسمان زندگی پس بزن
چای باید سـبز باشه
پولدارها لاغرترند
قلب همسر ت را جادو کن
مصاحبه اختصاصی اطلسی ها با رضا صادقی؛ خواننده، آهنگساز و ترانه سرا: دخترم تیارا مهربان ترین مادر دنیا را دارد
زندگی روی باتلاق
خوش تیپی لذت بخش پس از شکست عشقی
چتر هوشمند با قابلیت پیش بینی وضعیت آب وهوا
نزد همه کس عزیز باشید
شیوه های استفاده بهتر از رسانه های اجتماعی
کلسترول بی سر و صدا بالا می رود
گفت و گو با بیتا سحرخیز، چهره محبوب مردمی؛ شخصیت ملکا روی من تاثیر گذاشته است
تست خوشبختی؛ چقدر احساس خوشبختی می کنید؟
می خواهم خوش اندام شوم
خرما معجزه سلامتی
بیمارفضـای مجـازی هـستم
شناسایی آسیب خودروی دست دوم پیش از خرید
دوراز چشممان باد!
رایگان و آنلاین بیاموزید
هشدار پلیس را جدی بگیرید
کاظم سلیمی؛ جانباز دفاع مقدس: شنیدن صدای آهنگران بر دل تنگی و شوق من می افزود
ضربان
در جستجوی شادی و خلاقیت گمشده کودکان؛ اسباب بازی هست، لذتی نیست
وقتی که نباید قهوه بنوشید
شفاف تر شدن برخی وقایع تاریخی در پرده نقره ای
تهیه آسان ترین غذا ها در کمتر از ۳۰ دقیقه
لذت بردن از زندگی؛ تنها ماموریت توست
تغییرات 15 دقیقه ای
پیام دختری که توانست بر بیماری خود غلبه کند؛ ام اس برابر با ناتوانی نیست
با طاسی خداحافظی کنید
پس کوچه های اطلسی
محمد، اسفند دود کن چهار راه ها: فقر، کار مرا از من گرفت
گزارشی از خانواده اروندکناری که 6 فرزند معلول دارد؛ اینجا 11 سالگی یعنی پایان دنیا
کثیف ترین مرد ایران سالم است / مرد کثیف اروپا جان باخت
ساده و موثر برای سلامتی
زکام؛ مرضی برای تمام فصول
کدبانو، کدبانو باش
بانوی کدبانو
زنان ديرتر از مردان اصول رانندگي را فراموش مي‌كنند
دات نت نیوک فارسی